أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

420

تجارب الأمم ( فارسى )

و هيچكس با ايشان برخورد نداشت ، چون رسيدند ، با وى بيعت نمودند . وشمگير « ابن وهبان » را به وزيرى گمارد و از خوش خدمتى او براى برادرش در اهواز سپاسگزارى كرد . روزى كه مرداويج ، « ابن وهبان » را به كارگزارى اهواز گمارده بود ، ماهيانه دو هزار دينار برايش قرار داده ، گفته بود : اگر امانت دار و نيكخواه باشى ، در پايتخت ، تو را به وزيرى بگمارم و درفشها در برابرت ، تا دروازهء « نصيبين » برافرازم ، و هر گاه خيانت كنى و با آن شكمبهء بزرگ كه دارى به شيرينىهاى بسيار اهواز چشم بدوزى ، به خدا با آن دشنهء بلند و تيز خودم كه آن را ديده‌اى شكم بزرگت را پاره * خواهم كرد . او پاسخ داد : اى امير خواهى ديد كه چگونه نيكخواه و امانت‌دار تو خواهم بود ، تا شايستهء دست‌پروردگى تو باشم . او مردى اهل بصره بود كه پدرى « قصبانى » داشت ، تنها به روزگار اميرى « ابن خال » [ 1 ] كارگزارى همدان داشت ، چون ابن خال در جنگ با مرداويج شكست خورد و به سوى پايتخت گريخت تا رياست را از محمد بن ياقوت بربايد ، و آن بلا سر او آمد [ 1 ] و مرداويج همدان را گرفت ، ابن وهبان به دست او افتاد ، ولى او را بخشوده با حقوق به كار گمارد . مرداويج در نامه‌ها به ابن وهبان دستور مىداد كه : « ايوان كسرى » را براى من آماده كن ! تا هنگام رسيدن به پايتخت [ بغداد ] در آنجا فرود آيم ، تو بايد آن را به همان شكل پيش از آمدن عرب بسازى ! من بر آنم كه تا پايان يافتن كار ساختمان آن ، در واسط بمانم ، من ، تو [ ابن وهبان ] و شيرج و همراهانتان را براى هماوردى با فرماندهان پايتخت ، ابن ياقوت حجريان ، ساجيان [ 2 ] و ديگر گروه‌ها بسنده مىبينم و نيازى به آمدن خودم نمىبينم [ 3 ] . او افسرى بزرگ گوهر نشان نيز ساخته بود . ابو مخلد [ 4 ] گفته است : چند روز پيش از آن پيشامد او را

--> [ ( 1 - ) ] M : هارون پسر دائى خليفه در 24 ج 2 - 323 در جنگ كشته شد ( خ 5 : 477 ) . [ ( 2 - ) ] M : براى شناخت اين دو گروه و گروه‌هاى نظامى ديگر ، ن . ك : خ 5 : 206 ، 330 ، 516 . [ ( 3 - ) ] صولى در « اوراق » مىافزايد كه گفت : « من كشور فارس را باز گردانم و دولت عرب را واژگون كنم ! » [ ( 4 - ) ] M : ن . ك : خ 5 : 486 و پانوشت .